تبليغاتX
جهان اورولي

جهان اورولي

دشمن

به نظر شما بزرگترين دشمن انسان كيه و چيه؟

به نظر من (كه در واقع نظر جورج اورول هستش و من با اون موافقم) بزرگترين دشمن انسان دستگاه عصبي خود اونه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 1:12  توسط پيمان  | 

شير در زمستان...

"شير" اگر در قفس باشه، چيزي از ارزش هاش كم نمي شه. حتي اگر مرده باشه هم باز  شيره.

ولي اگر رام بشه، اگر بازيچه ي دست كسي مثل بازيگر سيرك بشه...

حتي تصورش برام غم انگيزه...


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 4:44  توسط پيمان  | 

يوسفم كجاست؟

شنيده ام سخني خوش كه پير كنعان گفت

                                                   فراق يار نه آن كند كه بتوان گفت

رفت. بعد از 4 سال رفت... هميشه با احترام ازش ياد مي كنم چون مي دونم بي تقصير بود. عاشقم بود. اذيتش كردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 12:23  توسط پيمان  | 

محّرم سياه، محّرم سفيد...

دوباره محّرم شد. دوباره خيلي چيز ها سياه شد... ولي تنها سياهي كافي نيست تا محّرم، محّرم باشه. بايد سفيدي رو پيدا كرد. روشني رو پيدا كرد. بايد هدف رو پيدا كرد. از دل محرم، بايد به اوج روشني سيد.

امشب اشك ريختم و خالي شدم. بعد فكر كردم و پر شدم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 2:28  توسط پيمان  | 

و اما خودم...

جديداً اتفاق جالبي برام افتاد و البته تا حدود بسيار زيادي تلخ!!!

به ذهنم رسيد افكارم رو ثبت كنم. (طبق معمول اول براي خودم و بعد براي هر كسي كه مي خواد بخونه)

بنابرين تو اين پست ۲ تا مطلب رو بيان مي كنم:

۱- آيا ما مي توانيم "خود"مان را گول بزنيم؟

۲- چگونه بايد با تلخي هاي زندگي مواجه شد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 0:18  توسط پيمان  | 

نوشته هایم برای اوست، حتي اگر نخواند

الان ساعت ۴  صبحه. دارم به موزيكي كه بهش علاقه دارم گوش ميدم. به سيگاري كه بهش علاقه دارم پك مي زنم. به منظره اي كه بهش علاقه دارم نگاه مي كنم. همه اعضاي خانوادم خوابيدن. آرام و زيبا. به ذهنم رسيد مطلبي بنويسم. براي هيچ كس نه كه فقط براي خودم.

همواره در طول زندگي در حال محك خوردنيم. محك نسبت به چيزي كه بهش باور داريم. به خدا، به دين، به خانواده، به عشق، به يه شاخه گل، به سيگار، به وبلاگي كه مخاطب نداره و يا به هري چيز ديگه.

به شخصه در زندگي سختي بسيار كشيدم. آدم كاملي نيستم. كما اينكه شايد از هر كسي بيشتر ناقص باشم. محك خوردم در حالي که در اوج ضعف بودم. به خيلي چيزا ايمان داشتم كه ديگه ندارم و بالعكس.

حرفم با خودم اينه: در اوج سختي احساس خوشبختي كردم. در اوج سياهي روشن ديدم. در اوج نفرت عاشق بودم. در اوج لمس "خار"، بوي گل استشمام كردم. پس.. از زندگي ممنونم. با همه محك هاي كه به من زده...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 4:2  توسط پيمان  | 

رنگو: آب مايه حيات يا مارمولك درون!

 

people we've talked about it! acting is reacting

اولين جمله جدي در انيميشن كمدي رنگو!

به تازگي اين انيميشن رو ديدم و دو نكته برام حايز اهميت بود:

اول اينكه بعضي كالا هاي استرات‍ژيك، نقش بسيار مهمي در كنترل جوامع دارند.

و دوم اينكه آيا: ما قهرمان به دنيا ميايم؟ شرايط از ما قهرمان ميسازه؟ و يا اينكه اين ماييم كه با توجه به شرايط تصميم مي گيريم قهرمان باشيم يا نه؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 5:29  توسط پيمان  | 

آغاز "جهان اورولی"

با سلام

امیدوارم کسانی که کتاب های جناب "اریک آرتور بلیر" یا همان "جرج اورول" رو خوندن و با ایشون آشنایی دارن،از عنوان اولین پست من ناراحت نشن. این عنوان تنها به آغاز یک بلاگ، به دست یک آماتور اشاره داره.

امید دارم به کمک شما صاحب نظران بتونم به آگاهی خودم در باره این جهان اضافه کنم.

این رو گفتم که یه وقت این سوء تفاهم پیش نیاد که "نگارنده خودش رو مبتکر و موسس جهان اورولی میدونه"!

به کتاب علاقه دارم ولی کتاب خون قهاری نیستم.

به اورول علاقه دارم ولی دو کتابش رو بیشتر نخوندم.

عاشق بحث و تبادل نظرم ولی ادعای آگاهی نمی کنم (کما این که آگاه نیستم).

دوست دارم آدمی اجتماعی باشم ولی "فیس بوک" ندارم.

به شدت عاشق شنیدن نظرات مخالف هستم، در عین حال که در زمینه "جنبه" خودم رو فراتر از یک انسان معمولی نمی دونم.

خلاصه انسانی هستم با تمام محدودیت ها، نواقص و خلاء هاي يك انسان كاملاً معمولي.

باید بگم که این وبلاگ در مورد مدیوم های مختلف از جمله فیلم و بازی نیز هست و فقط به کتاب مربوط نمیشه. پس اگر این حقیر رو مورد لطف و عنایت قرار دادید و هر از چندگاهی سری به تریبون من زدید،از دیدن پست هایی که به کتاب و بالاخص جناب "جورج اورول" ربطی ندارن تعجب نکنید.

در نهایت باید اضافه كنم جوانی هستم پر شور، پر از عطش آگاهی و عاشق بحث های چالش برانگیز با انسان های فرهیخته.

امیدوارم از خواندن مطالبم، لذت آگاهانه ببرید.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 23:20  توسط پيمان  |